باورت نمی شود چقدر دلم می خواهد صدای خنده ات را بشنومباورت نمی شود چقدر دلم می خواهد ، دوباره برقصیم و من در میان رقص ناگهان ببوسمت موهایت را نوازش کنمو تو روی شانه هایم بنشینی فریاد بزنی فریاد بزنیطاها طاهادلم ذوق کردن های بی مهابای تو را می خواهدگاهی خوشبختی خیلی نزدیکه اما ما نمیفهمیمشما نقشمون رو خیلی بهتر از لالالند بازی کردیمخیلی بهتر از همه عاشق هارقصیدیم خندیدیم و برای هم گل خریدیماما الان کرونا همه رو از ماها گرفته ماههاست تو خونه اممیل به نوشتنم افول کرده میل به رقصیدنمدیشب فکر میکردم یه گلخانه احداث کنمو شروع کنم به یه کاری کردنتا صبح روش فکر کردم، کلی تحقیق کردم، کلی ذوق ولی صبح با خودم گفتم پروژه رو چکار کنممقاله رو چکار کنمهیچ دیگه باز هم ذوقم مردذوق مرگ شدن خیلی بدهبه یه چیزی نگاه میکنی نگاه میکنیلبخند میزنی و میریمهم نیست اون چیز چیهمهم نیست چیا رو از دست می دیمهم اینه تو یه چیزی رو از ته دل دوست داری که دیگه نداریش.
برچسب:
نویسنده: مریم زارعیپور
تاريخ: دوشنبه
25 بهمن
1400 ساعت: 0:52